عناصر "رفرم" در خارج ! اینها کجا بودند؟
لابد شما هم یکی از آن افرادی هستی که بارها از خود پرسیدی چطور شد که این رژیم توانست اینقدر دوام بیاورد و 30 سال خون مردم را بمکد یا در شیشه کند. یا بارها از خود پرسیدی که چطور شد رژیمی چنین سفاک توانسته چنان پا قرص کند که به 30 سال سابقه ستمگرانه اش هم ببالد و هم سر پا بماند. قطعا" پرسش های بیشتری از این دست از خود داشتی! اما زمانی ریشه های این امر می تواند دقیق تر و مدلل تر بیان گردد که سند های تاریخی و مشاهدات عینی عوامل سرپا دارنده رژیم در مقاطع مختلف مورد توجه و گفتگو قرار گیرند. و اینکار زمانی مستند تر و آسانتر بیان میشود که توسط نسلی شاهد که از مقطع شکل گیری آن در سال 1357 تا مقطع سراشیبی سقوط آن در امروز، مستند و مستقیم بیان شود تا سره از ناسره در حضور همه یعنی مردم درگیر و در مقابل همین رژیم و عمال دوامبخش دیروز و امروز آن بازتر گردد.
می دانی که عوامل و دلایل دوام رژیم جمهوری اسلامی بسیارند. در بعد خارجی، از به قدرت رساندن و زیر بال گرفتن هایش توسط قدرت های جهانی در مقطع 1357 تا امروز که بصورت ژاندارم اسلامی و جنگ افروز خاورمیانه، راه گشای معاملات برای سازندگان تسلیحات و ادوات نظامی و غیرنطامی در هرچه بیشتر به غارت رفتن هست و نیست مردم منطقه لولوی خرمن و آتش بیار معرکه شده. و در بعد داخلی هم که چون "از ماست که بر ماست" بنابراین لازم نیست که برای رسیدن به جواب های روشن تر راه را دور بزنیم. میتوان از همین صحنه های امروز شروع کرد: از همین مقطع اعتراضات میلیونی، از اقدامات مردمی، از حماسه های خیابانی، از بالندگی های دانشجویی، از فریاد های رسای سیاسی، از سنگر بندی های خیابانی، از شورشهای رهایی. و از احساسات مخرب و آشنای "همه با هم" و تلاش "فعلا این برود"، از ایجاد توهم "سبز"، از حسابگری های رسانه های رسمی بین المللی، از تبریک های روسای دول تحت نام "ملل". و بالاخره از همین مقطع همبستگی، یکپارچگی و همیاری مردمی که هم لازم هست و هم نیاز یک قیام پرشکوه بر علیه ظلم و ستم سالیان!
همبستگی اما نه به هر قیمت و بهانه ای! یکپارچگی نه به صرف ایرانی بودن و آریان نمایی، اتحاد اما نه با هر کس و با هر سؤپیشینه سیاسی و همکاریهای مردم فروشانه! نه با او که سابقه غیر مردمی داشته ولی حالا میخواهد به صف مردم بیاید، هر چند که جا برایش هست و اشکالی هم ندارد که به صف برسد و دستی به یاری رساند یا بفشارد! اما اینکه او را تا جایگاه سخنگویی، رهبری و لیدری بالا بردن، کار نسنجیده و نا عادلانه ای است .بیعدالتی علیه آن مردم داغداری که از همسویی غیر مردمی همین دنباله روان رژیم زخم ها دیده اند. از این رو سخنگویی، رهبری و لیدری این افراد غیرمردمی بدون عذرخواهی از مردم نه ارزشی و اعتباری دارد و نه اعتمادی می برَد! و نه همبستگی با آنان که با سوپیشینه های ضد مردمی حالا میخواهند به سر صف مردم دیده شوند. نزدیک شدن اینها به صف مردم جدَّا مشکل ساز است. به همین دلیل و در بیرون صف ابتدا و در پیشگاه همان مردم زخم دیده باید اعترافات شان را شنید و اینکه بگویند که تا دیروز کجا بودند؟
اگر فیلم سازی چون محسن مخملباف جناح طلب که روزی فیلم ضد مردمی می ساخته و وجهه نیروهای مترقی و زندانیان سیاسی غیر مذهبی را وارونه جلوه میداده و در پاشیدن بذر، آبیاری و فراهم کردن جو سرکوبگری های رژیم سهمی داشته، و حالا خود را به تریبون حقوق بشر سازمان ملل رسانده تا سخنگوی مردم باشد، کارش نه ارزشی دارد و نه اعتبار و اعتمادی به آن هست. نمی توان از او پذیرفت که میخواهد به نفع آن مردم خشتی روی خشت بگذارد. اگر اینطور هست پس اعتراف و عذرخواهی اش از آن مردم سرکوب شده کو؟ |
![]() |
![]() |
یا اگر آن اعتصابگر جناحی رژیم، اکبر گنجی که تا دیروز در دسته های جوانان انجمنی و غیر انجمنی جمهوری اسلامی به تعقیب و تفتیش،تجزیه و تقطیر افکار جوانان و تبلیغ و تفسیر دمکراسی- اسلامی نظام مشغول بوده، و حالا در خارج از کشور اعتصاب غذا راه میاندازد و میکروفون ها و دوربین ها را بطور انحصاری به طرف خود جلب میکند، میشود باور کرد که حرفی بنفع مردم دارد؟ اگر اینطور هست پس اعتراف و عذرخواهی از آن مردمی که جوانهایشان را از دست داده اند کو؟ |
یا آن نویسنده مطبوعاتی، عباس معروفی که از آزادی بیان فقط در حد مجله "گردون"اش می فهمید و علیه اپوزیسیون داد سخن میداد و بعد ها هم که به خارج آمد همان طور، و هنوز با اپوزیسیون جدی رژیم موضع خصمانه و جناح طلبی دارد. و تازگی هم که تقاضای تهیه متنی و استخدام وکیلی بر علیه "دولت کودتا" (نه احقاق حقوق مردم) نموده تا احمدی نژاد و اعضای دولتش را برای به محاکمه به دادگاه لاهه بکشاند، میشود از او قبول کرد که حرفی برای مطبوعات مردمی دارد، اگر دارد پس موضع گری های رسمی اش کو؟ |
![]() |
![]() |
یا آن بذله گو و همه چیز نویس، ابراهیم نبوی که روزی فعال جهاد سازندگی بود و روزی هم دونده انتخابات محمد خاتمی و همکار فائزه هاشمی برای "دفاع" اسلامی از حقوق زنان و مطلب نویسی و مغزشویی مطبوعاتی به نفع رژیم بود و بعدها که به خارج آمد مدام و هنوز حسرت دولت خاتمی را می خورد (توگویی هشت سال حکومت عوامفریبانه اش کافی نبود) و با بذله های سطحی - سیاسی در حمایت از یک جناج رژیم مشغول است و با جوکهای جناحی اش عده ای را سرگرم میکند، میشود او را در صف مردم زخمی از هر دو جناح رژیم دید؟ |
یا آن "فیلسوف" اسلامی رژیم، عبدالکریم سروش که در مناظره های "فلسفی"اش در کنار بهشتی و همکاران مستقیم و سرپا نگهدارندگان رژیم، فرخ نگهدار و احسان طبری کینه توزانه نظر هر آدم غیر اسلامی را نفی میکرد تا اختناق و سرکوب نظرات غیر اسلامی- حکومتی را زمینه ساز " انقلاب فرهنگی" رژیم، یعنی بستن خونین دانشگاهها کرده باشد. و حالا که در خارج از کشور نقش "فیلسوف" را برای بی بی سی بازی میکند و در دسته بندی های جناحی، به عنوان روشنفکر اصلاح طلب و اسلام طلب مدافع "عقلای قم" و "جمهوریت نظام" موجود است و می خواهد آب رفته را به جوی برگرداند، آیا می شود او را در صف مردم دید؟ |
![]() |
از این رو، دقت برخورد با افرادی که مقاطعی و هنوز در مقابل خواسته های مردم خواسته های "قانونی" و "مبارزه" در چارچوب قانون اساسی رژیم و یا دمکراسی اسلامی را مطرح میکنند از نیازهای مبرم ره رهایی است. همبستگی با کسانی که طی این 30 سال دستی در دستان رژیم و وظیفه ای چه مستقیم و یا غیر مستقیم در سفت کردن کمربند های رژیم و آبیاری پایه های تئوریک و عملی آن نقش داشته اند، کار را به جایی نمی رساند مگر سست کردن فعالیت های قاطعانه و چرخ مبارزات مردمی برای سرنگونی تمامیت رژیم جمهوری اسلامی!










